میم مثل ما

من از آن روز که در بند تو ام آزادم

میم مثل ما

من از آن روز که در بند تو ام آزادم

میم مثل ما

درود فراوان
با سپاس و خوش آمدگویی،
در این وبنوشت من و همسرم به روایت یک دوست داشتن ساده میپردازیم. اگر بار اولی هست که اینجا تشریف میارید، میتونید از سربرگ بالای همین صفحه، "درباره ما" خلاصه ای از سرگذشت ما رو بخونید.

مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات
  • ۲۱ آبان ۹۴، ۱۲:۰۴ - :)
    :)

درباره ما

۲۴
اسفند
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۲۴ اسفند ۹۴ ، ۰۰:۱۷
  • ۲۶۵ نمایش
  • منصوره
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۰۱ دی ۹۴ ، ۱۷:۵۵
  • ۲۲۵ نمایش
  • محسن

مرغ آمین

۲۰
آبان
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۲۰ آبان ۹۴ ، ۲۳:۳۷
  • ۳۲۳ نمایش
  • محسن
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۲۸ خرداد ۹۴ ، ۰۰:۳۸
  • ۱۹۳ نمایش
  • محسن

نیلوفر

۲۰
آذر
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۲۰ آذر ۹۳ ، ۲۲:۰۱
  • ۲۸۰ نمایش
  • منصوره
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۳۰ آبان ۹۳ ، ۱۶:۲۰
  • ۲۵۰ نمایش
  • منصوره

ﺩﻟﻢ ﻣﯽﺧﻮﺍﺳﺖ
ﺑﯿﻦ ﺷﺐﻫﺎ ﻭ ﺭﻭﺯﻫﺎﺕ
ﺑﯿﻦ ﺩﺳﺖﻫﺎ ﻭ ﻧﻔﺲﻫﺎﺕ
ﺑﯿﻦ ﺑﻮﺱﻫﺎ ﻭ ﻟﺐﻫﺎﺕ
ﭼﻨﺎﻥ ﺳﺮﮔﺮﺩﺍﻥ ﺷﻮﻡ
ﮐﻪ ﻧﻔﻬﻤﻢ ﺩﻧﯿﺎ ﮐﺪﺍﻡ ﻃﺮﻑ ﻣﯽﭼﺮﺧﺪ 
ﭼﺮﺍ ﻣﯽﭼﺮﺧﺪ
ﻧﺎﺭﻧﺠﯽ 
ﺩﻟﻢ ﻣﯽﺧﻮﺍﺳﺖ ﺑﯿﻦ ﺧﻨﺪﻩﻫﺎ ﻭ ﻣﻮﻫﺎﺕ
ﺍﺳﻢ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺻﺪﺍ ﮐﻨﻢ
ﻭ ﻭﻗﺘﯽ ﮔﻔﺘﯽ ﺟﺎﻧﻢ
ﺟﺎﻧﻢ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻧﺒﻮﺩﻧﺖ ﻧﺠﺎﺕ ﺩﻫﻢ
ﺑﺎ ﯾﮏ ﻧﮕﺎﻩ 

عباس معروفى 

  • منصوره

روز دفاع

۱۹
مهر
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۱۹ مهر ۹۳ ، ۱۳:۲۲
  • ۲۶۵ نمایش
  • منصوره

مسئول !!!

۱۵
مهر
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۱۵ مهر ۹۳ ، ۱۴:۱۰
  • ۴۳۸ نمایش
  • منصوره
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۱۳ مهر ۹۳ ، ۱۵:۴۱
  • ۳۱۱ نمایش
  • منصوره
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۱۱ مهر ۹۳ ، ۰۵:۵۷
  • ۲۰۶ نمایش
  • محسن

واقعیت

۱۱
مهر
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۱۱ مهر ۹۳ ، ۰۵:۳۹
  • ۳۲۶ نمایش
  • محسن

چه پست و زبونند روح هایی که چشم به گذشت و فداکاری دیگران دارند، این کثیف ترین نوع گدایی است.
گفتگوهای تنهایی - ص 1095

 

  • محسن
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۰۹ مهر ۹۳ ، ۰۵:۰۶
  • ۲۷۲ نمایش
  • محسن

قصه بگو

۰۷
مهر

قصه برایم بگو
قصه ای خوب
قصه ای که مترسک ها در آن دل داشته باشند
قصه بگو
قصه ای که کلاغها به خانه شان برسند و بی دلیل راه خانه شان را گم نکنند
قصه ای که در آن من تنها شاهدخت افسانه ها باشم که بیایی به دنبالم
قصه بگو و بگذار واقعیت از تو جریان بگیرد و افسانه ها حقیقی شوند
من عاشق قصه ام
قصه ای که در آن گلها بیش از خارها باشند
قصه ای که در آن همه چیز اگر سفید نیست،سیاه هم نباشد
قصه بگو
تو تلخ هم که بگویی ، شفا بخشی 
چون دارویی تلخ که کام می دهد از اثر بخشی 
برای من قصه بگو
برای طفل گریز پای سر به هوا قصه بگو
من خوب جلد می شوم
جلد خواب های بی تعبیر قصه های بی پایان
تنها برای من
تنها برای من قصه بگو 

  • منصوره
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۰۷ مهر ۹۳ ، ۱۹:۱۳
  • ۱۶۱ نمایش
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۰۷ مهر ۹۳ ، ۱۸:۵۹
  • ۲۲۵ نمایش
  • منصوره

سقوط

۰۴
مهر

 

وقتیکه گل در نمیاد ، سواری اینور نمیاد

کوه و بیابون چی چیه ؟ 
وقتی که بارون نمیاد ، ابر زمستون نمیاد
این همه ناودون چی چیه؟
حالا تو دست بی صدا 
دشنه ما شعر و غزل 
قصه مرگ عاطفه 
خوابای خوب بغل بغل 
انگار با هم غریبه ایم ، خوبی ما دشمنیه 
کاش من و تو میفهمیدیم 
اومدنی رفتنیه
تقصیر این قصه ها بود
تقصیر این دشمنا بود
اونا اگه شب نبودن 
سپیده امروز با بود

  • محسن
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۰۳ مهر ۹۳ ، ۱۱:۳۷
  • ۲۲۵ نمایش
  • محسن

نارنجی من

۰۲
مهر

در پرتو شمع
کنارم خوابیده بودی
به شقیقه‌ات نگاه می‌کردم
خون در رگ‌هات
مثل آواز جریان داشت
کجایی ؟
نارنجی من
وقتی از دوری‌ات دیوانه شوم
خدا را هم دیوانه می‌کنم ؟
نه
همین که مرا دیوانه کرده‌ای
کافی ست
نگذار کار عشق ما
به کائنات بکشد
نگاهم کن 

عباس معروفی

  • منصوره