میم مثل ما

من از آن روز که در بند تو ام آزادم

میم مثل ما

من از آن روز که در بند تو ام آزادم

میم مثل ما

درود فراوان
با سپاس و خوش آمدگویی،
در این وبنوشت من و همسرم به روایت یک دوست داشتن ساده میپردازیم. اگر بار اولی هست که اینجا تشریف میارید، میتونید از سربرگ بالای همین صفحه، "درباره ما" خلاصه ای از سرگذشت ما رو بخونید.

آخرین نظرات
  • ۲۱ آبان ۹۴، ۱۲:۰۴ - :)
    :)

۳۰ مطلب در بهمن ۱۳۹۱ ثبت شده است

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۲۶ بهمن ۹۱ ، ۱۲:۱۱
  • ۱۹۲ نمایش
  • منصوره
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۲۵ بهمن ۹۱ ، ۰۲:۱۱
  • ۳۱۳ نمایش
  • منصوره

  • منصوره

مقدس ترین عشق زمینی ام، میخواهمت...

دلم گرفت، 

دلم یک باره گرفت از دلتنگی هایت،

از دل گرفتگی هایت،

دلم آغوش امن تو را میخواهد، دلم بازوان تورا میخواهد برای تکیه ی گونه هایم، برای ریختن اشکهایم بر شانه های استوار مردانه ات

دلم میخواهد با همه مهربانی زنانه ام، تکیه گاه اشک هایت باشم

مگر نه اشک، پاکترین احساس و خالصانه ترین خواستن است؟؟ مگر نه اشک، زلال ترین روح خواستن است؟؟

عقاب تیز بال خیالم رابر فراز آسمانت پرواز داده ام و شاه ماهی عشقم را در دریای آرام و عمیق دوست داشتنت رها کرده ام، ای دوردست ترین آروزی من، ای دیریافته ترین خواستن من، ای حقیقت محض زندگیم

روحت در بند بند وجودم گره خورده است، 

و 

ذره ذره زندگیم در نهایت خواستنت لح لح میزند. 

ای دیریافته، با تو سخن میگویم

ای نهایت آروزهای من

ای قشنگترین بهانه زیستنم

با تو سخن میگویم...

گوش کن... میشنوی ؟

بانگ آرزوهای من است که به آسمان بلند میشود..

با نهایت وجودت گوش کن ...

دوستت دارم ... دوست داشتنی از جنس تو 

  • منصوره

شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم...

  • منصوره

روز و شب غرق خیالات درون

بهر مجنون هجمه آورده جنون

 

پای در زیر و شکسته می‌رود

جانب لیلا نشسته می‌رود

 

بهر او امید وصلش رنگ باخت

با دل خونین دگر باید که ساخت

  • محسن

ور عشق نباید به چه کار آید دل ؟؟؟

  • محسن

درد عشقی کشیده‌ام که مپرس 

زهر هجری چشیده‌ام که مپرس


گشته‌ام در جهان و آخر کار 

دلبری برگزیده‌ام که مپرس

  • محسن

پرواز

۱۵
بهمن

در آسمان تو پرواز میکنم...

  • منصوره

شعر زیبای حمید مصدق :

 

تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز ،
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت

  • محسن