میم مثل ما

من از آن روز که در بند تو ام آزادم

میم مثل ما

من از آن روز که در بند تو ام آزادم

میم مثل ما

درود فراوان
با سپاس و خوش آمدگویی،
در این وبنوشت من و همسرم به روایت یک دوست داشتن ساده میپردازیم. اگر بار اولی هست که اینجا تشریف میارید، میتونید از سربرگ بالای همین صفحه، "درباره ما" خلاصه ای از سرگذشت ما رو بخونید.

مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات
  • ۲۱ آبان ۹۴، ۱۲:۰۴ - :)
    :)

۲۱۵ مطلب با موضوع «اشعار عاشقانه» ثبت شده است

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۰۱ دی ۹۴ ، ۱۷:۵۵
  • ۲۳۰ نمایش
  • محسن

مرغ آمین

۲۰
آبان
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۲۰ آبان ۹۴ ، ۲۳:۳۷
  • ۳۲۵ نمایش
  • محسن
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۲۸ خرداد ۹۴ ، ۰۰:۳۸
  • ۱۹۶ نمایش
  • محسن

نیلوفر

۲۰
آذر
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۲۰ آذر ۹۳ ، ۲۲:۰۱
  • ۲۸۳ نمایش
  • منصوره

ﺩﻟﻢ ﻣﯽﺧﻮﺍﺳﺖ
ﺑﯿﻦ ﺷﺐﻫﺎ ﻭ ﺭﻭﺯﻫﺎﺕ
ﺑﯿﻦ ﺩﺳﺖﻫﺎ ﻭ ﻧﻔﺲﻫﺎﺕ
ﺑﯿﻦ ﺑﻮﺱﻫﺎ ﻭ ﻟﺐﻫﺎﺕ
ﭼﻨﺎﻥ ﺳﺮﮔﺮﺩﺍﻥ ﺷﻮﻡ
ﮐﻪ ﻧﻔﻬﻤﻢ ﺩﻧﯿﺎ ﮐﺪﺍﻡ ﻃﺮﻑ ﻣﯽﭼﺮﺧﺪ 
ﭼﺮﺍ ﻣﯽﭼﺮﺧﺪ
ﻧﺎﺭﻧﺠﯽ 
ﺩﻟﻢ ﻣﯽﺧﻮﺍﺳﺖ ﺑﯿﻦ ﺧﻨﺪﻩﻫﺎ ﻭ ﻣﻮﻫﺎﺕ
ﺍﺳﻢ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺻﺪﺍ ﮐﻨﻢ
ﻭ ﻭﻗﺘﯽ ﮔﻔﺘﯽ ﺟﺎﻧﻢ
ﺟﺎﻧﻢ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻧﺒﻮﺩﻧﺖ ﻧﺠﺎﺕ ﺩﻫﻢ
ﺑﺎ ﯾﮏ ﻧﮕﺎﻩ 

عباس معروفى 

  • منصوره
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۱۳ مهر ۹۳ ، ۱۵:۴۱
  • ۳۱۲ نمایش
  • منصوره

سقوط

۰۴
مهر

 

وقتیکه گل در نمیاد ، سواری اینور نمیاد

کوه و بیابون چی چیه ؟ 
وقتی که بارون نمیاد ، ابر زمستون نمیاد
این همه ناودون چی چیه؟
حالا تو دست بی صدا 
دشنه ما شعر و غزل 
قصه مرگ عاطفه 
خوابای خوب بغل بغل 
انگار با هم غریبه ایم ، خوبی ما دشمنیه 
کاش من و تو میفهمیدیم 
اومدنی رفتنیه
تقصیر این قصه ها بود
تقصیر این دشمنا بود
اونا اگه شب نبودن 
سپیده امروز با بود

  • محسن
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۰۳ مهر ۹۳ ، ۱۱:۳۷
  • ۲۲۶ نمایش
  • محسن

نارنجی من

۰۲
مهر

در پرتو شمع
کنارم خوابیده بودی
به شقیقه‌ات نگاه می‌کردم
خون در رگ‌هات
مثل آواز جریان داشت
کجایی ؟
نارنجی من
وقتی از دوری‌ات دیوانه شوم
خدا را هم دیوانه می‌کنم ؟
نه
همین که مرا دیوانه کرده‌ای
کافی ست
نگذار کار عشق ما
به کائنات بکشد
نگاهم کن 

عباس معروفی

  • منصوره

هدیه ام از تولد

گریه بود

خندیدن را تو به من آموختی

 سنگ بوده ام

تو کوهم کردی

برف بوده ام

تو آبم کردی

آب می شدم

تو خانه دریا را نشانم دادی

 می دانستم گریه چیست

خندیدن را

تو به من هدیه کردی.


شمس لنگرودی

  • منصوره