میم مثل ما

من از آن روز که در بند تو ام آزادم

میم مثل ما

من از آن روز که در بند تو ام آزادم

میم مثل ما

درود فراوان
با سپاس و خوش آمدگویی،
در این وبنوشت من و همسرم به روایت یک دوست داشتن ساده میپردازیم. اگر بار اولی هست که اینجا تشریف میارید، میتونید از سربرگ بالای همین صفحه، "درباره ما" خلاصه ای از سرگذشت ما رو بخونید.

مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات
  • ۲۱ آبان ۹۴، ۱۲:۰۴ - :)
    :)

۴۹ مطلب در مرداد ۱۳۹۳ ثبت شده است

حدود یک سال پیش شایدم بیشتر، یک کتابی خوندم به اسم " به کودکی که هرگز زاده نشد " از نویسنده ای به نام " اوریانا فالاچی " کتابی ه فوق العاده زیبا . البته بستگی به نوع ترجمه هم داره این کتابی که من خوندم اولین ترجمه هست از آقای مانی ارژنگی که فوق العاده زیبا جملاتش رو کنار هم آورده و ترجمه کرد. ترجمه های دیگرش رو هم من دیدم و یه نگاهی کردم اما به زیبایی ترجمه آقای مانی ارژنگی نمیشند. در مورد یک مادر و یک فزرندی که همدمش میشه و هیچ وقت هم زاده نمیشه. یه قسمت هایی از کتاب رو خلاصه برداری کردم. از بهرین و قشنگ ترین جملاتش. البته همچین کتاب زیبایی رو نمیشه با چند جمله مختصر خلاصه کرد، اما این کتاب درسته در مورد مادر و فرزند هست، اما ربطی به زن بودن یا مرد بودن من و شما نداره. از هر جنسیتی که هر کسی هست و علاقه ای به جملات زیبا و پر مفهوم داشته باشه، به نظرم اگر یک بار این کتاب رو بخونه، واقعا لذت میبره. از عمق حرفهایی که این مادر به فرزندش میزنه. جملاتی واقعا پرمفهومو زیبا هستن. هر چند خودم دوس دارم دوباره این کتاب رو بخونم اما فرصتی پیش نمیاد اما باز هم خواهم خواندش.

در ادامه مطلب حتما خلاصه کتاب رو حداقل برای یک بار هم که شده بخونید.

متن کتاب رو هم میذارم که اگر خواستید دانلود کنید. چون خودم خیلی گشتم تا نسخه دانلودی  این ترجمه رو پیدا کنم. این نسخه رو برای شما میگذارم که شما دیگه اذیت نشید برای پیدا کردنش.


تقدیم نامه کتاب:

به آنکه از تردید نمی هراسد به آنکه چراها را می جوید بی پروا از خستگی یا درد، یا مرگ . به آنکه معمای دادن یا دریغ کردن زندگی را فرا روی خود قرار می دهد این کتاب هدیه ای است از یک زن برای همهء زنان

  • منصوره

در بستر اندیشۀ من
چشم های تو جاری ست
که مرا می شویند
و در تندآب رؤیاها
در آبشار یاسُ سیب
به دریای عشق می ریزند
ای تماشائی تر از باران
شنیدنی تر از گل ها
تنها تو می دانی
چرا پروانه ها
در شعله های ماه می سوزند
و چرا شب بوها
خوابشان نمی برد
و یاس ها زودتر از دنیا
چشم به دلتنگی می گشایند 

پرویز صادقی

  • منصوره

به این در و آن در می زنم
یکی از این درها
رو به آغوش تو باز شود شاید
و سرانگشتانم
تنت را
نت به نت
بنوازند باید


مهدیه لطیفی

  • منصوره

امروز به پایان می‌رسد
از فردا برایم چیزی نگو
من نمی‌گویم
فردا روز دیگری است
فقط می‌گویم
تو روز دیگری هستی
تو فردایی
همان که باید به خاطرش زنده بمانم

جبران خلیل جبران

  • منصوره

پیدایت میکنم

۳۱
مرداد

اگر یک روز از زندگی من
باقی مانده باشد
از هر جای دنیا
چمدان کوچکم را می‌بندم
راه می‌افتم
ایستگاه به ایستگاه
مرز به مرز
پیدایت می‌کنم
کنارت می‌نشینم
روی سینه‌ات به خواب می‌روم

فخری برزنده

  • منصوره

هر شب دل پر خونم بر خاک درت افتد

تا بو که چو روز آید بر وی گذرت افتد

 

کار دو جهان من جاوید نکو گردد

گر بر من سرگردان یک دم نظرت افتد

 

  • محسن

می توانی

۲۹
مرداد

نگاه تو
نقش مرا در عاشقانگی ام
انتخاب می کند
زنی که بین مادر و معشوقه
... مردد است

تو باشی
دیگر چه فرقی می کند؟


می توانی
کودکانه بهانه بگیری
یا بگذاری
مردی بی قرار را
در آغوشت پیدا کنم
مردی که با تمام وجود
دلش برای آن غیرممکنی
که در من دیده و از دست خواهد داد
تنگ می شود.

"نیلوفرلاری پور"

  • منصوره

خبر خوب

۲۹
مرداد
عزیزمممممممممممممممممم محسنممممممممممممم
تو باعث افتخار منییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
خیلی دوستت دارمممممممممممممممممممممممممم
آقا خییییییییییییییییییییییییییییییلیییییییییییییییییییییی خبب


  • منصوره

قصه ی ، منو غم تو / قصه ی ، گل و تگرگه

ترس بی تو، زنده بودن / ترس لحظه های مرگه

ای برای باتو بودن / باید از بودن گذشتن

سر به بیداری گرفته / ذهن خواب الوده ی من

همیشه میون قاب / خالی درهای بسته

طرح اندام قشنگت / پاک ورویایی نشسته

  • محسن

شعری از سیمین

۲۸
مرداد

ستاره دیده فرو بست و آرمید بیا


شراب نور به رگهای شب دمید بیا

زبس به دامن شب اشک انتظارم ریخت 

گل سپیده شکفت و سحر دمید بیا 

زبس نشستم و با شب حدیث غم گفتم 

زغصه رنگ من و رنگ شب پرید بیا 

به وقت مرگم اگر تازه میکنی دیدار 

به هوش باش که هنگام آن رسید بیا 

به گامهای کسان میبرم گمان که تویی 

دلم زسینه برون شد زبس تپید بیا

نیامدی که فلک خوشه خوشه پروین داشت 

کنون که دست سحر دانه دانه چید بیا

امید خاطر عشاق دل شکسته تویی 

مرا مخواه از این بیش نا امید بیا


سیمین بهبهانی


روحش شاد.. واقعا زنان بزرگی مثل ایشون باید صدها سال زنده بمونند..

  • منصوره